عطا ملك جوينى
125
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )
بالانقلاع « 1 » عنها معكوس و از قلعه بشيب آيد « 2 » و سبب « 3 » تدابير جمعى مدابير « 4 » و دروغ بىفروغ ايشان خود را در مهلكه بنگذارد و از ورطات بليّات بتلقين بخت بساحل نجات شتابد مواعيد كه در ابقاى او با قوم و اهل رفتست برقرارست بلك در مزيد ، و همّت عاليهء ما * در حالات و علّات « 5 » لذّت عفو و اغضا را مريد ، از قلعه جواب فرستاد و گفتا « 6 » چنانك گويند كفتار نه در سوراخ است و نداند كه تا خبر يابد ناچيز شده باشد يعنى ركن الدّين غايب است و ما را بىاذن و اجازت او خروج را « 7 » امكان نه ، چون ايلچى باز f . 151 b گشت روز ديگر را چون از « 8 » پستان شب شير تباشير صبح بدوشيد « 9 » و جهان از نعرهء مردان رعد آواز و شيران « 10 » بجوشيد پادشاه از راه يسار عزم ذروهء اعلى كرد و مطالعهء مداخل و مخارج و مشاهدهء مراقى و معارج آن واجب فرمود و شبانه از راه ديگر با نشيمن دولت خراميد ، تا چون روز ديگر چاوشان جمشيد فلك تيغهاى درفشان از نيام افق بركشيدند و سپاه سياه شام را هزيمت داد بصبوحى چنگ جنگ « 11 »
--> ( 1 ) كذا فى ز ، د : بلانقلاع ، آ ب ج ه : و الانقلاع ، ح : و لانقلاع ؟ ؟ ؟ ، ( 2 ) ب : آيد ؟ ؟ ؟ ، آ د : آمد ، ( 3 ) ب ( باصلاح جديد ) ه ز ح : بسبب ، ( 4 ) جمع مدبور بمعنى بدبخت و بختبرگشته ، اين كلمه فصيح نيست و در كتب لغت مشهوره مذكور نه ولى در قاموس دزى مسطور است ، ( 5 ) كذا فى آ ه ز ح ، ج : در حالات و علامات ، د : در حالات ، ب باصلاح جديد : در حالت غلبه ، - و قولهم على علّاته اى على كلّ حال و قال زهير انّ البخيل ملوم حيث كان و لكنّ الجواد على علّاته هرم ( لسان ) ، ( 6 ) كذا فى آ د ح ، ج : و كفت ، ز ه : و كفتار ، ب باصلاح جديد : و كفتار ، - سوء تأليف و اضطرابى كه در عبارت است مخفى نيست ، ( 7 ) كذا فى آ ب ز ح ، ج د ه : خروج ( بدون « را » ) ، و لعلّه انسب ، ( 8 ) ب « از » را ندارد ، ( 9 ) ج : بدوشيدند ، - بدوشيد اينجا ظاهرا بمعنى لازم استعمال شده است يعنى شير بيرون آمد و به اين معنى گويا در فرهنگها مسطور نيست فليحرّر ، ( 10 ) آ : شيران ، - ب بخطّ جديد افزوده : رزمساز ، ( 11 ) كذا فى د ، باقى نسخ با تنقيط ناقص ،